الیک صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتک فلا تخیبنی و لا تردنی بغیر قضا ء حاجتی...اتیتک زائرا...وافدا...عائذا...مما جنیت علی نفسی و احتطبت علی ظهری فکن لی شافعا الی الله یوم فقری و فاقتی....
سرزمین خود را ترک کرده ام ...به سوی تو. و از سرزمین های زیادی به امید مهربانی تو گذشته ام...پس نا امیدم مکن و جز با برآوردن آرزوهایم مرا برمگردان...که پناه آورده ام به تو...من...مسافری بی پناه ...پناه آورده ام به تو از شر جنایت هایی که بر خود کرده ام و بار سنگینی که بر دوش خود کشیده ام...پس دستگیر من باش در روزگار فقر و بینوایی ام...
پس بپوش پاکیزه ترین جامه های خود را و برو با پای برهنه و به آرامی و وقار دلت به یاد او باشد و بگو:
الله اکبر... لااله الا الله..سبحان الله....الحمدلله...
بگو وگام های خود را کوتاه تر بردار و چون داخل روضه ی مقدسه شدی آرام بگو:
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند
اول ببانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود ازاو باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند !
.....
پا ورقی:
یا حبیب من لا حبیب له...یا انیس من لا انیس له...یا جلیس من لا جلیس له...یا رفیق من لا رفیق له...یا شفیق من لا شفیق له...یا صاحب من لا صاحب له...یا ذخر من لا ذخر له...یا...
ای دوست کسی که دوستی ندارد...ای دوست کسی که دوستی ندارد...ای دوست کسی که دوستی ندارد...ای دوست کسی که دوستی ندارد...ای دوست کسی که دوستی ندارد..ای دوست کسی که دوستی ندارد...ای دوست کسی که دوستی ندارد...ای دو ست کسی که دوستی ندارد...ای دوست...
یا من یسمع انین الواهنین.ای آنکه می شنوی ناله های خوار شدگان را
