حتی اگر قصه ی طولانی انتظار را تعریف کند در چند ثانیه ی کوتاه و التماس ضعیف دو چشم و چند لیوان سن ایچ بی رنگ و رو به یک ...فقط یک نیش ترمز ...و بی تفاوتی یک دست سیمانی و بعد لیوان بی مصرفی که پرتاب می شود درست روی خط کشی زرد رنگ...وسط خیابان...
یک لحظه می ترسم و چشم هایم را می بندم وبعد...
پسرک هنوز لبخند می زند.همان لبخندی که هیچ ماشینی آن راندید... خدا را شکر می کنم که این سینی هم به خیر گذشت...همیشه جای شکرش باقیست...مگر نه؟!
۲.اما اینجاهیچکس به من نگفت وقتی تو بیایی خدا به واسطه ی آمدنت دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد.
به یمحق الله الکذب و یذهب الزمان الکلب....پیامبر (ص)
اما اینجا هیچکس به من نگفت وقتی تو بیایی همه ی امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملکه ی خویش و تو عدالت را آنچنان که باید و شاید در پهنه ی جهان میگستری بدون آنکه حتی خفته ای را بیدار کنی و خونی را بریزی .
یاوی الی المهدی امته کما تاوی النحل الی یعسوبها و یسطر العدل حتی یکون الناس علی مثل امرهم الاول لا یوفظ نائما و لا یهریق دما. پیامبر (ص)
اما اینجا هیچکس به من نگفت وقتی تو بیایی حتی یک نفر هم فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند !
یفیض فیهم المال حتی یهم الرجل بماله من یقبله منه حتی یتصدق. پیامبر (ص)
اما اینجا هیچکس...
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد .
-رسول یونان-

