تبليغاتX
آینه ها دچار فراموشی اند... - ...
بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند / که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم

محبوب من

در پیشگاهت ، روحم زنانه است،

همچون روت ،عروس نعومی

ـ ریلکه ـ

 

برای زنانگی  و نجابت  دوستم...لیلا

و  مهراوه شریفی نیا... به پاس هنرلیلا  بودنش:

 

 

 در های بسته... قاضی و یک منشی عبوس

شش ماهه عقد...صفحه ی خط خورده...نو عروس

 امضا بزن  _ صدای زنی منجمد ... خشن _

بنویس  

نام :

نام پدر:

(یک نگاه)

سن:

 نزدیک بیست دختر  کم سن و سال و..هیچ

جسمی که زل زده به گذشته ،به حال و...هیچ

 امضا شبیه  قایق وارونه روی آب

دختر هنوز گیج ... نه، شاید هنوز خواب

 منشی که غرق جوهر خودکار آبیش

دختر هنوز غرق خیال حبابیش ـ

 _یعنی دروغ بود: تو را...؟! (دوستم نداشت)

یعنی چرا؟!

            چرا؟!

               چرا دوستم نداشت؟!

 این درد ،ذره ذره سرش را گرفته بود

دیوار های دور و برش را گرفته بود

 شاید هنوووز ...نه ،  هنوزی  که دیر بود

در لحظه های آخر روزی که دیر بود _

 دیگر برای سر زدنش  از هزار راه

...دختر هنوز منتظر حکم دادگاه.

  وقتی هزار سکه ی بختش سیاه بود

حق و حقوق ثانیه هایش تباه بود_

 دختر، گذشت... از خود بی خاطرات او

از سکه های پست سیاهی ذات او

 در راهرو  تمام  خودش را عبور کرد...

از اینکه شیر زن شده

                           حسٌ  غرور کرد

 

.............................................................................................................................. 

دعوت :

سری به سایت لوح بزنید و داستان آبجی کوچیکه (ندا هاشمی )رو بخونید

لوح _ شب علی اصغر

 

پاورقی :

(و خیلی حرف های محرمانه و غیر محرمانه ومحترمانه و غیر محترمانه ی دیگه...از نوشته های شخصی یک  اخلاق گرای تندرو !!! تا نقد فیلم و کتاب و فرارمغز ها و بی مغز ها و روز حسرت و دوست دوران دانشگاه ورضا امیرخانی وشیخ بهایی و اوکتاویو پاز و... و تضاد  سنت وپیامد های مدرنیسم در جامعه ی ما...البته اگر اعصاب اضافی دارید  ...! )

 

 

*شعری از ریلکه در کتاب ساعات

در کتاب مقدس عهد عتیق، فصلی به نام ((روت)) وجود داره .روت عروس  نعومی. این زن سرگذشت غم انگیزی داشته. زنی پارسا و پاکدامن وفداکار که نام اودر نسب نامه ی حضرت عیسی و داوود ذکر شده .

 

*ای کسانی که ایمان آورده اید ! بر شما حلال نیست که از زنان ، از روی اکراه ارث ببرید. آنان را تحت فشار قرار ندهید و از چیزی که سهم انان است ( مهر) تملک نکنید...مگر اینکه عمل زشتی را آشکارا انجام دهند...باز هم با آنان به شایستگی رفتار کنید و اگر از آنان کراهتی داشتید ،ظاهر مکنید . چه بسا چیزی خوشایند شما نباشددرحالی که خداوند خیر فراوانی را در آن قرار میدهد ( آیه ی 19 سوره نساء )

 

*از شعر دلگیرم مرا دیگر نمی خواهد

من را در این شب های زجرآور نمی خواهد!

و من تازگی به علتش پی بردم ، یک ضرب المثل قدیمی(ریشه اش به کجا برمیگرده...نمیدونم ) هست که میگه :((شاعر بیسواد باشه ، اما بی احساسی و بی تفاوت نشه))...خلاصه اینکه...من یااز دسته ی اولم یا دوم. نمیدونم ! فقط اینو میدونم که این روز ها و شبها دارم از بی شعری زجر میکشم و کلی هم حرف نگفته دارم. این شد که  مجبور شدم سری به دوران ما قبل تاریخ(دوران اوج رمانتیسیسم ! ) بزنم برای پیدا کردن این شعر، که تاریخ ثبت شده ای براش تو هیچ دفتر و کاغذ مچاله و حواشی کتاب وجزوه های دوران تحصیل و مجله و... پیدا نکردم. خوب چه کار کنم ! عجیب دلم هوای بروز شدن رو داشت.حوصله ی صبر اضافه بر میزان رو هم نداشتم. دنبال بهانه بودم که به هر حال سریال ((روز حسرت)) هم با همه ی ضعف هایی که داشت ، حد اقل برای من این حسن رو داشت که منو یاد خیلی چیز ها انداخت ...از جمله لیلا دوست دوران دانشگاهم و این شعر قدیمی و حرف های که میخواستم بگم و فرصتش پیش نمیومد.

حرف  سریال روز حسرت ، شد...واقعا  بازی  و شخصیت خوب و دوست داشتنی مهراوه شریفی نیا  (که خیلی  دوستش دارم)رو نمیشه نا دیده گرفت...خیلی خوب از پس این نقش سخت بر اومده بود...و مظلومیت یک زن ،هم درسبک  بازی و هم در میمیک صورتش کاملا خودش رو نشون میداد.انگار اصلا ساخته شده برای این نقش .برخلاف چهره اش که دقیقا چهره ی آزیتا حاجیانه ولی جنس بازیش به نظر من ، شبیه  محمد رضا شریفی نیاست.گرچه من همیشه بازی خانم  آزیتا حاجیان رو هم دوست داشتم..

 

نا گفته نماند ، که شخصیت مسعود هم به نسبت ، تونسته بود چهره ی تعداد زیادی از مردهای امروز جامعه ی ما رو نشون بده...((عدم تعهد در زندگی)) ..همه ی ما داریم دور و اطرافمون رو میبینیم که بر خلاف گذشته ای نه چندان دور،که آقایون در این مسئله تا حدی سرسختی از خودشون نشون میدادند ،(که اونم فکر میکنم به خاطر تعصب و غیرتی بود که نسبت به همسرانشون در گذشته !!! داشتند واصلا به علاقه و احساس ربطی نداشت) امروز این زن ها هستند که با چنگ و دندون والبته غیرت !و از همه مهمتر با عشق... سعی در حفظ زندگی مشترکشون دارند...زن هایی که محکوم هستند که همیشه از روی احساس تصمیم میگیرن  ...نه عقل ، و با همین محکومیت حق خیلی چیز ها و خیلی انتخاب ها ازشون گرفته شده.آره من هم اعتراف میکنم(و افتخار میکنم ) که خانوم ها احساسی تر هستند و خیلی وقت ها درگیر احساسات میشن ...ودر عوض مرد ها درگیر هوس!...یک هوس زود گذر و پوچ...همه قبول دارند که احساس یک انسان،پاکه... مقدسه...قابل پرستشه...واصلا احساس( اگر واقعا احساس باشه) نمیتونه...زود گذر و آنی باشه.احساس ،خودش به تنهایی میتونه تعهد ایجاد کنه ، اما هوس چی؟!میتونه؟!

 

به هر حال حق طلاق هم یکی از اون حقوق مسلم آقایونه...و مسلما حق دارند که از این حق بزرگ به هر شکلی که خواستند کمال استفاده رو ببرند ! که به اقتضای شرایط روزو زندگی مدرن...(( هرچی بیشتر از این حق مسلم استفاده کنند ، بهتر!)) و این همون عدم تعهد مردهاست  که... تنها علت بالا رفتن آمار طلاق در سالهای اخیره...(اگردر شرایط امروزی این حق قانونی با خانم ها بود!..حتما آمار طلاق این همه بالا نبود) ...بیخود دنبال عوامل دیگری مثل اعتیاد و بی پولی وبی کاری ودخالت خانواده ها و چه میدونم این بهانه های تکراری نباشید...اینا از گذشته ها به طرز وخیم تری در جامعه ی ما وجود داشته  والبته که الان هم هست و در مقابل اونها ،چیزهایی هم در گذشته وجود داشته اند که حالا دیگه...!

*واین واقعیت تلخیه که هر روز...لیلاها و فریده های  زیادی ناخواسته و ناحق... دارن قربانی میشن...قربانی حق مسلم یک مرد برای نخواستن یک زن و مچاله کردن و دور انداختنش .

 

به هر حال من فکر نمیکنم هیچوقت بافت سنتی  جامعه ما ، مثل جوامع غربی قدرت پذیرش پیامد های این نوع مدرن شدن !  رو داشته باشه (که طلاق یکی از اون پیامد هاست) و بتونه مثل صاحبان این فرهنگ به راحتی ، باهاش کنار بیاد.حالا حالا ها ما باید از این تضاد و تقابل زجر بکشیم...

 

برگردیم به نقد فیلم !... ای کاش مسعود در پایان ، اون فداکاری مسخره رو نمیکرد که بیننده در یک لحظه تمام ابراز تنفر های مسعود و چهره ی سیاهی که ازاو در ذهنش نقش بسته بود ، رو فراموش کنه... مسعودی که نهایت  ظلم ونامردی رو  کرده بود در حق انسانی که با همه ی احساسش ،عاشق اون بود...  که غریبه نبود...همسرش بود و حتی قصد کشتن زن وبچه ی خودش رو داشت ،در یک لحظه، مثل شروع فیلم  دوباره به عنوان یک مرد فداکار ومهربان و خانواده دوست!...معرفی شد . مخصوصا با اون وضعیت رقت انگیزمسعود که در پایان سریال ، دل سنگ رو آب میکرد...مخاطب تازه  کلی دلش میسوزه...که چرا این جوان خوش قد و قامت  باید فلج بشه ! این نوع پایان ، باعث میشه... اون پیامی که باید به مخاطب برسه...تاثیر خودش رو نذاره.

 

البته شاید در پایان سریال نشون دادن مسعود در اون بیابون برزخی...به همین علت باشه..ولی من  چون با مکاشفات نرجس خانم به کلی مخالفم وارد این بحث نمیشم.اما متاسفانه روند کلی داستان با همین مکاشفات ،پیش میرفت وجنبه های اجتماعی نسبتا خوب سریال رو تحت الشعاع خودش قرار میداد...

به طور کلی نمیشه با نشون دادن جریانات متافیزیکی در فیلم ها مخالف بود چون این واقعیتیه که درتاریخ و فرهنگ و دین و اعتقادات ما وجود داره ...تعداد زیادی از آیات قرآن ، توصیف جهنم و تصویر زشت گناه و حتی زیبایی های بهشته...اگر غربی ها این آموزه هارو داشتند ...فیلم های وحشت و ماورایی اونها آدم رو ازهر گناهی میترسوند...کافیه نگاهی به طبیعی بودن و جذابیت فیلم های متافیزیکی و علمی _ تخیلی هالیوود  بیندازیم.در صحنه ای از یک فیلم وحشت ...لحظه ی ماورایی جان کندن یک قاتل رو نشون داده بودند...و سایه هایی که حس عذاب رو با سخت ترین حالت ممکن به آدم منتقل میکرد(اسم فیلم یادم نمیاد ...ولی خیلی قشنگ بود) اگر بتونیم به جذابیت سینمای ماورائی و علمی_ تخیلی غرب ، این آموزه ها  و اعتقادات رو نشون بدیم...خیلی عالی میشه...

.اما باز هم تاکید میکنم : نه در مورد سریال روز حسرت ...داستانی با این مضمون اجتماعی که شاید همه ی ما مواردی  مشابه اون رو در زندگی روزمره مون دیده باشیم...و لمس کرده باشیم...نباید وارد مباحث ما ورائی میشد .باید یک مسیر واقعی رو طی میکرد.

 

*من که میگم دارم حروم میشم !!!با این همه استعداد و نبوغ  در زمینه های مختلف !(از این در و اون در )...کم کم داره  حس ((فرار بی مغز ها)) بهم دست میده!...به آقای رضا امیرخانی پیشنهاد میکنم حالا که کتاب خوب (( جستاری در پدیده ی فرار مغز ها یا همون نشت نشا ))رو با قلم جذابش نوشته ،(خوندنش رو توصیه میکنم) بیاد و جستاری هم به این پدیده ی دوم بزنه ! که به مراتب خطرناک تر از اولی است!...چون گاهی بی مغز ها...مغز نداشتشون بهتر کار میکنه تا خیلی آدم های پر مغز و پر مدعای دیگه !

راستی فرق این دوتا چیه؟ مغز کیه؟ بی مغز کیه؟

اون که با چهارتا کلمه ی قلمبه سلمبه و مدرک وجایزه و...خودشو عالم و فیلسوف میدونه یا اونی که بیشتر سوال داره و بیشتر دنبال پاسخ میگرده ؟

شیخ بهایی(ره) بی سواد و امل یا آرشیتکت تحصیل کرده و با کلاس ؟!

وخلاصه اینکه...تا کی به تمنای وصال تو یگانه ؟!

 

 

*چه وقت ما آنچه که براستی هستیم ، هستیم؟

من  وقتی هستم که دیگری باشم !

اعمال من اگر از آن دیگران باشد از آن من است!

اصولا من برای بودن باید دیگری باشم!

تا از خود بیرون بیایم و خویش را در دیگران بیابم...

من نیستم...منی وجود ندارد.

زندگی همیشه_ دیگر_ است !    اوکتاویو پاز

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 1:8 توسط :: آینه ::