((افلا تتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها ))(سوره محمد آیه 34)
آیا در قرآن تدبر و تامل نمی کنید یا بر دلهایتان مهر و قفل زده شده که سخن حق را نمی شنوید؟!
نه ! بلکه اعمال سوء و کردار زشت شماست که پرده بر دلهایتان کشیده و گوش ها و چشم های شما را فرا گرفته است ! وای بر شما...چه بد تاویل و تفسیری از دین و آیین کردید ! و چه بد نظریه و رایی دادید که حق را از اهلش گرفتید و به نا اهلان سپردید و چه بد گناه و ستمی را روا داشتید...(خطبه ی چهارم حضرت زهرا سلام الله علیها)
به جرات می توان گفت خطبه های حضرت زهرا (س) مستدل ترین ، ملموس ترین وپربارترین ، در عین حال حماسی ترین و احساسی ترین سخنرانی سیاسی تاریخ است.یک سخنرانی کوبنده و روشنفکرانه به معنای واقعی و روشنگرانه با دامنه ی گسترده ای از درک و شعور و هوش فرازمینی البته با بیان و واژه هایی تاثیر گذار که زاییده ی لطافت روحی زنانه و نا آرام است. با اینکه فاطمه در شرایطی به ایراد این خطبه ها پرداخت که همه انتظار شنیدن آه و ناله هایی را داشتند که البته پر بیراه هم نبود اگر چنین می شد .اما در سرتاسر سخنرانی حتی کلمه ای که حاکی از درد دل های بشری باشد دیده نمی شود چه برسد به آه و ناله های زنانه.چون او با هدفی بزرگتر و تاریخی ، در حالی که به جز چند زن در کنارش نبودند شمشیر کلامش را بدست گرفته و به تنهایی وارد میدان روشنگری شده بود. مگر این هدف مهم چه بود که دختر پیامبر در قبال آن تا این حد احساس مسئولیت می کرد که خودش به تنهایی برای جنگیدن درراه آن و نجات امت پدرش آن هم زمانی که دیگر اورا از دست داده بود و در کنار خود نداشت ، وارد عرصه شد ... هدف او بزرگتر از کوبیدن یک شخص و یا اشخاصی و یا روشنگری چند انسان فریب خورده در یک برهه ی زمانی خاص آن هم در یک جامعه کوچک بود.( در حالی که میدانست روشنگری های او هم برای آن مردم نادان بی فایده است)
بزرگترین هدف زهرا(س) و اصلی ترین نکته ی مورد تاکید در سخنرانی انقلابی او مبارزه با نظام پوپولیسمی حاکم بر جامعه و رسوایی آنها ، روشنگری و آگاه کردن مردم از این روش ها و بررسی علل و چگونگی پیروزی چنین نظام هایی بر بشریت ، بود. چون در تمام طول تاریخ معمولا، مطمئن ترین و ساده ترین روش برای عده ای که می خواهند به هر قیمتی به تاج و تخت برسند استفاده از همین روش های عوامفریبانه است. زهرا(س) می خواست ضمن دفاع از حقانیت مولا علی علیه السلام،با معجز واژه های خود حجت را بر مردم فریب خورده ی آن روزگار و همه روزگاران تمام کند تا شاید بعد از آن ، کسانی نتوانند هر اقدام و هر عملی را به پای دین و قرآن و علی (ع) گذاشته و یا به تعبیر مولا (ع) (( اسلام را چون پوستین وارونه به تن کنند.))
کسی که در خانه ی وحی بزرگ شده ، کلامش هم بدون شک نزدیک ترین کلام به وحی می باشد...پس حیف نیست که واژه های نامحدود و آسمانی با نوی دو عالم را محدود به زمان و مکانی خاص کرده و به کل تاریخ بسط ندهیم ؟!
قصد ندارم و نمی توانم از خود حرفی بزنم یا حتی عظمت کلام فاطمه را تشریح کنم چون معتقدم هرکس باید خود وارد دنیای این کلمات شده تا اندازه ی ظرفیت و درک خودش با آن ارتباط برقرار کرده و به زیبایی و کنایه های آن پی ببرد.
بخش های تکان دهنده ای از خطبه های حضرت زهرا رو انتخاب کردم که خواندنش برای خودم همیشه لذتبخش بوده :
_ سخنان زهرا به اوج خودش رسیده بود که ابوبکر برای ساکت کردن مردم گفت:
ای دختر پیامبر این مردم بین من و تو داوری می کنند...همین مردمی که به من رای داده و بیعت کردند و با شما نبودند !
بعد از این اظهار نظر عوام فریبانه ی ابو بکر ، فاطمه (س) بحث غصب فدک و ارث را ادامه نداده و سخنرانی او وارد بررسی های آسیب شناسی کلی و اجتماعی شده وتنها مردم را مخاطب خود قرار می دهد:
۱_ علل سیر ارتجاعی مردم :
ای گروه مردم ! که برای شنیدن سخنان بیهوده شتاب می کنید و کردار زشت و زیانبار آنها را نمی بینید یا نا دیده می انگارید. آیا در قرآن اندیشه نمی کنید یا بر دلهایتان مهر و قفل زده شده که (( کلام حق را نمی شنوید)) ؟
نه...بلکه آنچه از اعمال زشتی که انجام داده اید تیرگی اش دلهایتان را فرا گرفته و گوش ها و چشم هایتان را پر کرده است.
بسیار بد به تاویل آیات قرآن روی آوردید ( کارهایی که به اسم دین انجام می گیرد) و بد راهی را پیشنهاد کردید و بد معامله ای انجام دادید.به خدا سوگند تحمل این بار برای شما سنگین و سر انجام آن شکست است. آن روزی که پرده ها برای شما بالا رود و زیان کارتان روشن گردد و آنچه که حساب نمی کردید بر شما آشکار شود. آنگاه روشن خواهد شد که : " اهل باطل زیانکارند و چاره ای نخواهند داشت " (غافر_78)
۲_ نکوهش مردم از سیر ارتجاعی :
صبح کردم در حالی که به خدا سوگند دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردانتان خشمناک و بیزارم ، درون و بیرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خویش به دور افکندم و از آنچه کردند نا خوشنودم . چه زشت است کندی شمشیر ها و سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش ها . چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن و شکاف برداشتن نیزه ها و فساد آراء و اندیشه هایتان و انحراف آرمان ها و انگیزه ها.
" برای خویش چه بد ذخیره هایی تدارک دیدند و پیش فرستادند که خداوند بر آنها خشم می گیرد و در عذاب الهی جاودان خواهند بود " (مائده _80)
زیرا بدون تردید ، مسئولیت سنگین عهد و پیمان شکسته در گردنشان همواره سنگین خواهد بود. ناچار کار را بدانها واگذار و ننگ عدالت کشی را بر دوششان گذاشتم.
نفرین بر این مکاران و دور از رحمت حق باشند ستمکاران.
_ در اینجا حضرت با کلام تاثیر گذارش به بیان مظلومیت علی(ع) و علل آن پرداخته و از حقانیت علی (ع) با حماسی ترین لحن ممکن و استدلال به آیات قرآن و سخنان پیامبر دفاع می کند...فکر میکنم خواندش برای هر شیعه ای لازمه_ (ر.ک خطبه ی دوم حضرت زهرا)
سپس دوباره مردمی را نکوهش می کند که راه اصیل حق را ندیده و دنبال ظاهر عوامفریبانه ی عده ای دیگر راه افتادند.
۳_نکوهش انحراف مردم :
اکنون بیایید و بشنوید !!
شگفتا ! روزگار چه شگفتی هایی در پس پرده دارد و چه بازیچه ها یکی پس از دیگری بیرون می آورد
" اگر تعجب می کنی پس بی شک گفته های آنان تعجب آور است " (رعد _5)
راستی مردان شما چرا چنین کردند؟؟؟؟ ای کاش می دانستند به چه پناهگاهی تکیه داده اند و کدام ستون استوار را انتخاب نمودند ؟ و به کدام ریسمان چنگ زدند و بر کدام فرزند و خاندانی پیشی گرفتند و غلبه نمودند؟
شگفتا...
" چه دوستان دروغین و سرپرستان نا اهلی را انتخاب کردند و چه زشت است سر انجام ستمکاران که جایگزین بدی را برگزیدند " (کهف _50)
سر ها را به دم ها چسبانده و پی عامی رفتند و از عالم نپرسیدند !
۴_ هشدار !! :
اما بجان خودم سوگند ! نطفه ی فساد بسته شد باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکره ی جامعه ی اسلامی را متلاشی کند.
پس از این از پستان شتر بجای شیر ، خون بدوشید و زهری هلاک کننده را.
از این پس قلب های خود را برای بروز آشوب ها آماده و مطمئن کنید.
بشارت باد بر شما حمله ها و تهاجمات پی در پی و به هم ریخته شدن امور اجتماعی مسلمانان و استبداد و دیکتاتوری ستمگران ، آنان که غنائم و حقوق شما را اندک پرداخت می کنند و جمع شما را با شمشیر های خشونتشان درو خواهند کرد.
حسرت و اندوه بر شما ! کارتان به کجا خواهد انجامید ؟!
دریغا که دیده ی حقیقت بین ندارید بر ما هم تاوانی نیست... چون نمی توانیم شما را بر آنچه کراهت دارید الزام کنیم.
و خسر هنا لک المبطلون...
(هرگونه برداشت سیاسی از متن بالا... نشود...لطفا....)
این روزا و شبا... همه در جوش و خروشند من ولی منزوی تر از همیشه شدم .
خالی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش
خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش
خلق ، بی جان ، شهر ، گورستان و ما در غار پنهان
یاس و تنهایی و من مانند لوط و دخترانش
پاره پاره مغربم با من نه خورشیدی نه صبحی
نیمی از آفاقم اما نیمه ی بی خاورانش
سرزمین مرگم اینک برکه هایش دیدگانم
وین دل توفانی ام دریای خون بی کرانش
پیش چشمم شهر را بر سر سیه چادر کشیده
روسری های عزا از داغدیده مادرانش
جنگجویی خسته ام بعد از نبردی نا برابر
پیش رویش پشته ای از کشته ی همسنگرانش
دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش...
حسین منزوی
![]()
من هم یاد گرفته ام
تا کجاها ی این شهر ...
چشم هایم را بکشم
آنقدر...
که رد تو را پیدا کنند
هر کجا باشی
پشت تمام دیوار های خط خطی
دیوار های بتونی
با سایه های خاکستری
ـ پلک های زنانی که هیچ وقت دوستم نداشتند ـ