تبليغاتX
آینه ها دچار فراموشی اند

آینه ها دچار فراموشی اند

ترجیح می دهم که خودم باشم و خودم/حتی از انزوای خودم گوشه گیر تر


 

 

 

دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

خاطره ای در درونم است!

 چه بی رحمانه تن می خراشند تیغ های خاطره

ـاین شکنجه گران بی رحم ـ

...

در شعر من این صدای توست که می خواند

در شعر تو این روح من است که سرگردان است...

آتشی بر پاست که نه فراموشی

و نه وحشت می تواند بر آن چیره شود

و ای کاش می دانستی در این لحظه

لب های خشک و صورتی رنگت را چقدر دوست دارم !

_ آنا اخماتووا_

 

 

گرفته درد وجودم را ، چه آتشی ست !!... نمی دانم.

که گر گرفته و می سوزد  زنی مقابل چشمانم

 دوباره پیرزنی مرموز نشست در دل کابوسم

که سرگذشت مرا رو کرد میان گریه و هذیانم

 شبیه خاطره هایم بود....سیاه و تلخ و پر از نفرت

و ریخت قهوه ی  داغش را درون وحشت فنجانم

 دوباره پر شدم از آتش  گذشته از سر من سر رفت

نگاه یخ زده ات  فهمید که از گذشته گریزانم

 نمی شود که بگویم باز :... واین منم ! زن بی دردی

که دشت تشنه ی چشمانت همیشه دست به دامانم

 همان زنی که تورا فهمید ، همان که شعر تورا بارید

به خاطر تو به خود خندید به خاطر تو...

(پشیمانم)

 تمام قسمت من این بود  غرور له شده ی یک زن

برو که بی تو و بی اسمت  دوباره حس کنم انسانم.

 

 

..............................................................................

پاورقی:

۱.خاطره ای در درونم است ! ...نام مجموعه ی شعر های عاشقانه ی خانم  آنا آخماتووا

۲.در جهان من واقعیتی نیست.اصلا واقعیت مگر جز آن است که من در درون خودم ساخته ام؟!...پس کدام واقعیت بیرونی است که بتواند من و شعر را در مقابل هم به پای میز محاکمه بکشاند؟!!!!!من در بی واقعیتی هایم زندگی می کنم...پس آنچه که مرا محکوم به اعتراف و سرودن می کند نه واقعیت بیرون بلکه ظرف لبریز خیال من است ...نه ...هنوز مرز بین واقعیت و خیال را نشناخته ام. یعنی مرزی نیست که بشناسم...یعنی واقعیتی نیست که در مقابل خیال قرار دهم...پس بهتر است که بگویم ...آری واقعیت ها هستند که  مثل یک قاضی من را در شعر هایم محاکمه می کنند و قسم می دهند مرا که جر حقیقت چیزی نگویم. اما واقعیتی که در جهان درونی من است واقعیتی که خوب یا بد ...نمی دانم..ولی هرچه که هست نا خودآگاه من  آن را برای شعرهایم ساخته است و من محکوم به پذیرش آن هستم...و من محکوم به سرودنم !...نه پوچی و روزمرگی زندگی بیرونی ام که خالی از هر گونه حقیقت است.

 

 

نوشته شده در  ساعت 3:56  توسط آینه  | 


یکشنبه دوم فروردین 1388

یا محول الحول والاحوال...

 غافلی از حال دل... ترسم که این ویرانه را

دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند !

 یک:

خدا جونم می دونی که خیلی باهات حرف دارم.که خیلی دوستت دارم.که خیلی دلم برات تنگ شده....خدا جونم... چگونه تورا بخوانم که من...منم و چگونه از تو نا امید شوم که تو...تویی؟ !  اگر از تو نخواهم و...

الهی کیف ادعوک  و انا انا؟!  و کیف اقطع رجائی منک و انت انت؟ الهی اذا لم اسئلک فتعطینی  فمن ذا الذی اسئله  فیعطینی الهی اذا لم ادعوک فتستجیب لی فمن ذا الذی ادعوه فیستجیب لی الهی اذا لم اتضرع الیک فترحمنی فمن ذا الذی اتضرع الیه فیرحمنی...الهی کما فلقت البحر لموسی علیه السلام و نجیته اسئلک ان تصلی علی محمد و آله و ان تنجینی مما انا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر آجل....بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین.....(دعای امام سجاد علیه السلام ـ مفاتیح الجنان)

این چند جمله ی سبز رو بخون تا بفهمی چقدر باهاش حرف داشتی همیشه می خواستی بگی اما...اما نمی تونستی!

....................................

دو :

(چه بی ربط! )اصلا من تو فلسفه ی این وبلاگ نویسی موندم....آخه  به کسی چه ربطی داره که تو دل اون یکی چی می گذره و چی میگه؟  اصلا چرا یکی دیگه باید با شادی آدم شاد بشه وبا گریه هاش گریه کنه..تازه اگه شاد بشه یا اگه گریه کنه!!...خیلی ساده لوحانه است اگه کسی اینطوری فکر کنه!... .یا مثلا... همین دری وری های من به چه درد بقیه آدما می خوره....خوب فرض کن من اومدم و عید و سال جدید رو هم به همه هموطنان عزیزم  تبریک گفتم...یعنی واقعا کسی خوشحال  میشه از اینکه من بیام اینجا و عید رو بهش تبریک بگم...؟!!!!یا ناراحت میشه و بهش بر می خوره اگه تبریک نگم....؟!!!! شاید بعضی ها بگن : خوبیه وبلاگ نویسی اینه که یه جایی حرفاتو می زنی  حالا اگه کسی شنید. که چه بهتر اگرم نشنید که حداقلش اینه که خودتو خالی کردی..

.اما باور کنید هیچی به اندازه یک ساعت خلوت کردن با خودش... با خدا... آدمو خالی نمی کنه...(همینه که میگن یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتره)....مگه  آدم تو این زندگی های  شلوغ و پلوغ و پر درد سر این روزا اصلا  چقدرتوی یک شبانه  روز  فرصت داره که با خودش خلوت کنه و ذهنشو از درگیری های روز مره پاک کنه  و بیاد تو اتاقش و یه گوشه بشینه و....

آهان ...حالا همین که یکم خودشو از دور و برش می کشه  بیرون  وبا هزار زور و زحمت خلوتی رو برا خودش دست و پا کنه  تا یکم از حقیقت جدا بشه و تنها باشه  تو اتاقی که یک روز اونجا شاعر شده بود....

تازه یک پنجره ای رو به دنیای مجازی براش باز میشه که به مراتب بزرگ تر...شلوغ تر و  بی در و پیکر تر از دنیای حقیقته....کافیه فقط یک قدم بذاری تا فرسنگ ها  از اون چیزی که هستی دور بشی .به خاطر همینه که این روزا نه تنها شاعرا که همه ی ما آدما این همه  از خودمون فاصله گرفتیم...خودمونو توی این شلوغی ها گم کردیم. همه ی ما می دونیم که یک شاعر تو جلسه و جمع و انجمن و مجله و حتی یک جمع ساده ی  دوستانه و یا  خانوادگی که خالی از به به و چه چه هم نخواهد بود...شاعر نیست و نخواهد شد.

یک  شاعر تو خلوت خودش شاعره ...تو سکوتش و تنهایی اش و پشت پنجره ی خاطره ها و تجربه هاش  و نگاهی از جنس خودش به خودش و زندگیش...اما کو خلوت؟! کو تنهایی؟! کو نگاه  شخصی؟!کو پنجره ای به خاطره ها؟!

شب شعر ها و جلسه های ادبی و انجمن ها وکنگره و غیره ...کم بود که حالا این وبلاگ نویسی و دنیای دست و پاگیر مجازی هم کا رو خراب تر کرده . شاعر امروز به جای اینکه گاهی  دلش برای خودش تنگ بشه و بشینه و با خودش حرف بزنه ...د ائما داره به این فکر می کنه که باید به مخاطبم چی بگم؟ مخاطب حقیقی کم بود حالا مجازی هم  که دیگه.....

غافل از اینکه مخاطب واقعی  و شعر دوست هم  اون کسیه که با تمام وجود دوست داره  که پای حرف دل شاعرش بشینه و همونطوری که هست بشناسدش و دوستش داشته باشه و  گاهی به نوعی با شاعرش  همزاد پنداری کنه نه اینکه شاعر خودش رو جای مخاطب بذاره و شاعر با مخاطب همزاد پنداری کنه...

من قصد ندارم  وارد بحث  آفت های وبلاگ نویسی برای مسیر شعر امروز بشم...که اون خودش بحث جدایی داره...از تکرار و تقلید و تعریف و تمجید های بیجای مجازی گرفته تا معرفی و شهرت یک عده ی خاص ....وهمچنین مخاطب محوری محض برای شاعران....اونم مخاطب های مجازی و...در نهایت یکسان شدن و شباهت همه ی کارها به هم ....خلاصه بگذریم که این خودش یک مقاله ی بلند بالایی رو میطلبه.

باز هم   به قول صائب:

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه  ی خلوت

ستمکاریست کز آغوش یارم می کشد بیرون!

 ................................................................................................

پاورقی:

 این هم که ... شعر نیست تنها  دلگویه ایست از دلی که همیشه در شکستگی آینه هایش جا می گذارم و هربار که بر می گردم و...می گردم....و می گردم...پیدایش نمی کنم.خدایا شکرت.

به یاد همراهانم  که حتی دلتنگی شان هم دوست داشتنی است:

((اعظم سعادتمند مهربانم و   وحیده گرجی عزیزم ))

 

هارب منک الیک...هارب منک الیک

 نه یک عریضه خواهش و نه حرفی

تنها دلم گرفته ...همین...آقا

تنها دلم گرفته دلم این را

در اشک بی بهانه ببین آقا

 

من گریه گریه بی کسی خود را

در صحن صحن چشم تو باریدم

تو قطره قطره درد مرا دیدی

من موج موج تو ...نه....نمی دیدم

 

از سرد خانه های تنی متروک

برخواست روح زخمی و سرگردان

فریاد زد :  بیا و فقط یک بار

من را به زندگی...به ( تو) برگردان

 

فریاد زد: بیا و همین یک شب

با دختری فراری و بد سر کن

چیزی زیاد از تو نمی خواهم

آقا ...دلم گرفته و باور کن _

 

یک شانه هم برای غمم کافیست

خالی شدن کنار تو آسان است

دیگر مجال شرم  نمی ماند

اینجا که بوسه گاه فراوان است

 

دیشب چه مست دور تو چرخیدم

با رقص دسته جمعی آهو ها

امشب کنار.../ پنجره ات باز است

آغوش من به سمت پرستوها

 

بگذار در دلم ببرم آقا

این خاطرات آینه کاری را

شاید شبی ببینی و بشناسی

یک دختر غریب و فراری را....

 

راستی...بهار می رسد امسال در دلم با تو....بهار تون مبارک. شاد باشید.

 

 

 

نوشته شده در  ساعت 2:45  توسط آینه  | 


درباره ي من


همه حقیقت من سایه ایست بر دیوار

مگرد...هان ! که نیابی من مثالی را

با خودم هستم.

خودم هستم!

با خودم؟!

و خودم؟؟!

زهراسادات هاشمی

الهی کیف ادعوک و انا انا و کیف اقطع رجائی منک و انت انت...
خدایا چگونه تو را بخوانم منی که منم و چگونه نا امیدم کنی تویی که تویی...



 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

موضوع مطالب
لينک دوستان

انجمن شعر آئینی کرج
نجمن شعر استان قم
انجمن سخن کاشان
یا علی از تو مدد
شاعران جوان قم
بهانه بودن(لیلا خانم)
وحیده خانم گرجی(یکتا)
سید حمید برقعی
حیات طیبه
غم موروثی(سما خانم)
وحید قاسمی
جوانان عاشورایی
آقای مهدی صادقی
شعر های الهه خانم
آقای عبد الجبار کاکایی(ترانه)
شعر شهدا(خانم پروانه نجاتی)
انجمن مجازی شعر
آقای امید فرهادپور
آقای محسن رضوی
باد ما را خواهد برد(صبا رهگذر)
آقای محمد برزگر
خانم نغمه مستشار نظامی
هیئت فاطمیون اراک
دلنوشته ها(رها)
چشمان ناچار(آقای یارجانلی)
خانم فاطمه دریایی
آقای کاظم بهمنی
آقای اعتصامی فرد
خانم سیده زهرا بصارتی
خانم فاطمه اختصاری
آقای عبد الحسین انصاری
خانم اعظم سعادتمند
مریم باغ سیب
روزنوشت های شاعری با شلوار چروک
مریم ها و یاکریم ها میدانند( آقای میثم فروتن)
شاعر کوچولو ( زهره خانوم )
آقای سیامک بهرامپرور
سید محمد جواد شرافت
آقای کاظم رستمی
خانم سمانه روشنی
آقای محمد شعبانی
خانم زهرا بزرگ زاده
لوح
سید مصطفی میر عبدالله
آقای مهدی زارعی
خانم نجمه بسطام خانی
خانم زهرا بشری موحد
خانم انسیه سادات هاشمی
خانم مهرانه جندقی
استاد میر شکاک
آوای آزاد
خانم مستان
خانم فاطمه نوری
خانم صدیقه حسینی
آقای حامد عسکری
آقای علیرضا بدیع
آقای سید رضا شرافت
آقای حمیدرضا حامدی
خانم زهرا انارکی
خانم زهراسادات ضرابی
آقای محمد سعید میرزایی
آقای محسن سلطانی
خانم ن . هاشمی
رقصان با گله های پروانه
آقای علی اصغر شیری
خانم لیلا کرد بچه
گروس عبدالملکیان
شیعه نیوز
کولاژ
محمد غفاری
مسیح
امیر حسین آکار
نا همواری ها
محمد رفیعی
سنجاب جونم
دختر کولی
فراسو
سیمرغ سابق (سمانه اشراقی)
نوادگان قابیل
خانم مریم محمدیان
غزل
محمد جواد آسمان
انسانم آرزوست...(انجمن اسلامی دانشگاه قم)
همین فردا بود
رسول یونان
شمس لنگرودی
رضا نیکو کار
عباس صفاری
من مادر من همسر من دختر
علیرضا بهرامی(داستان)
پاییز بارانی من
عادله جان
علیرضا بهرامی(شعر)

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين