تبليغاتX
آینه ها دچار فراموشی اند

آینه ها دچار فراموشی اند

ترجیح می دهم که خودم باشم و خودم/حتی از انزوای خودم گوشه گیر تر


 

 

 

سه شنبه نوزدهم آذر 1387

دختر سر به هوا

از شعر دلگیرم  مرا دیگر نمی خواهد

من را در این شب های زجرآور نمی خواهد

 دست مرا در کوچه های شب نمی گیرد

انگار مثل مادرم...دختر نمی خواهد

 از حرف مردم ، آبرو ، از عشق می ترسد

دیگر برای شهر در د سر نمی خواهد

 شهری که می سوزد میان گریه های من

این کوه را آتش فشانی تر نمی خواهد

 تا صبح بی صبرانه رقصیدم ولی انگار

این باد دیگر رقص خاکستر نمی خواهد

 حتی مرا در قطعه ای از گور یک شاعر

حتی مرا در نعش یک دفتر نمی خواهد

من را ندید و از دل تاریکی ام رد شد

خیری از این شب ها ندید و شر نمی خواهد

.............

می خواست از شر دلم راحت شود اما...

این دختر سر به هوا

                            شوهر

                                   نمی خواهد!

                                                                              مرداد۸۷

و...

 

((خیال خام مرا گاز می زند هر شب))

 شعر نیست !

دندان کرم خورده ایست که سال ها ست در گوشت تنم جا مانده

و من...

سالهاست  ، به طعم سوختگی خود

عادت نکرده ام.

 

و در آخر...

شعر مقاومت!

 دیگر...به درد باروت های سوخته ی من نمی خورند...مردان بیروت هم.

بی جهت کبریت هایت را به پای آمدنم نریز

بگذار همین جا بمانم و بعد از تو

مقاومتی تازه را بیاغازم

انفجاری دیگر...

..........................................................

پاورقی:

دوباره دلم  هوای نجف کرده. نمی دونید عید غدیر ها نجف چه حال و هوایی داره! یا امیر المونین...یا علی...

همین...

                                                            

نوشته شده در  ساعت 13:41  توسط آینه  | 


پنجشنبه هفتم آذر 1387

بسیار آشنا به نظر جلوه میکنی/ای گل مگر زدیده ی ما آب خورده ای؟!1

  

سلام .میدونم خیلی وقته که دیگه نیستم ...خیلی وقته که  با خودم حرف نزدم   ولی...

خوب ، ولی ،  نداره دیگه... حتما قهرم... یا حرفی نداشتم  برای گفتن یا اینکه اونقدر سر خودمو گرم کردم که به کلی یادم رفت یه زمانی داشتم چی میگفتم و از کجا ؟!

آره ...این روزا فراموشکار شدم و حسود !

اونقدر حسود که حتی به خودمم حسودیم میشه ، به خود 10 سال قبل ، نه  ، 1 سال قبل...نه ، یک ماه ...حتی  به خود دیروزم. به همون خودی که مثل خیلی چیزای دیگه تو فراموشی های من گم شد و نفهمیدم.حالا که گاهی دلم می گیره و می خوام باهاش حرف بزنم می بینمم واقعا حرفی براش ندارم...گاهی که سری می زنم به دفتر های اون سال ها قصه های که اون روزا برای خودم مینوشتم ...ده دوازده سالگیام من بودم و  رضای شونزده ساله که همکلاسیش  شهید شده بود و حالا اونم میخواست بره جبهه ...خنده دارش اینجاست که مامان رضا تو همه صحنه های داستان گوشه ی حیاط نشسته بود و با دست !!!رخت میشست و گریه می کرد و باباش همیشه تو اتاق نشسته بود وروزنامه می خوند... یا چهارپاره های مسخره و بی هدفی  که بعد از بستن کتاب فروغ ...گوشه ی کتابای دبیرستانم مینوشتم وبعد واسه  قاسمی و شکارچی  میخوندم و چه لذتی میبردم از شعرای خودم...

از صدای نفس تو میترسی/سایه ها ترسناک و موهومند/هرکجا رنگ نفرتی دارد/شعر ها هم بدون مفهومند/..بازم داره یادم میاد...دختری ز جنس قلب آسمان/دختری شبیه آب چشمه پاک/ای ستاره مثل تو قشنگ و خوب/جای او نبود روی بام خاک/ ...یا..ای کاش از این کویر دوراهی/طوفان مرا به سوی تو می برد/در کوچه های خلوت تردید/ دستی مرا به کوی تو می برد/روزی توان آمدنم بود/حالا ولی شکسته و خردم/اما به غیر ضربه ی تقدیر/از هیچکس شکست نخوردم... 

گاهی هم ترانه هایی زیر لب میخوندم بعد یه جایی مینوشتمشون و تو هفت تا سوراخ قایمش میکردم یه موقع چشم نامحرمی بهش نیفته ...آخه شونه هات شکست از کوله بار سنگی غم /ارزش موندن نداره فردای سیاه مبهم/فردا هم یه روز دیگه مثل امروزه و دیروز/دوباره شکستن تو با همون صدای جانسوز/خسته ای! برو عزیزم دنیا دیگه مال تونیست/حتی سایتم تو شبهایه قدم دنبال تو نیست/اما تو بازم همونی که امید تازه داری/انگاری خوشت میاد از همیشه چشم انتظاری!/ چقدر ساده بودم...نمیدونستم یه روزی اونقدر خائن و بدجنس میشم که از موهای بلند و بافتشون  میگیرم و میکشونمشون به  جایی که پر از نا محرمه! 

از پشت خنجر میزنم بر خویش و میخندم

من در رفاقت با خودم اینقدر نامردم!!۲

نمیدونم باید بخندم به اون نوشته های مسخره و بچه گونه یا گریه کنم با اون همه احساس دوست داشتنی  که نفهمیدم چی شد و کجا رفت؟!

شاید به خاطر همینه که اگر همین لحظه به من بگن تو شاعر نیستی  وهیچوقت نبودی ...اصلن بهم بر نخوره...شاید از نظر خیلی ها شاعر نباشم چون  شعر تعریف نشده است دیگه تا چه برسه به شاعر.ولی بهم بر میخوره...عصبی میشم...دیوونه میشم...سر به بیابون میذارم...فریاااد میزنم...اگر کسی بگه : شاعرانه زندگی نکردی !!!!

آخه من به عقوبت  گناهی  که خودم اسمشو میذارم شاعرانگی تو همه ی این سالهایی که گذشت .... تو همه ی این روز هایی که حالا حسرت گذشتنشو  میخورم  ...خیییییییلی چیزا رو از دست دادم...خیییییلی چیزا رو میتونستم  ، خییییلی راحت ،  بدست بیارم و نیاوردم. خیلی  تنها شدم...خیییییییییییلی .... پس حق دارم اگه ...

یک حرف قشنگی میزنه  محمود درویش فلسطینی  

میگه :  گاهی واقعیت ها و اشیاء ، به همین شکل طبیعی خودشون بیشتر از همه ی شعر های دنیا شعریت دارن... این جمله به ظاهر ساده ست ...ولی حرفی  نیست که درکش راحت باشه. اینو محمود درویش می فهمه ،  چون جایی متولد شده وبزرگ شده و شعر گفته که هر لحظه اش   ، شعر، بوده... به معنای واقعی خودش  که  شاید هنوز کسی تعریفش نکرده باشه.

اما من  کم کم دارم درکش میکنم...چون هر روز زندگیم  مثل یک جنگ بوده ، مثل یک مقاومت . و من سرزمین جنگ زده ای بودم   که در همه ی این سال ها  متنفر بود از اشغال شدن ...میخواست بجنگه و آزاد باشه حتی اگر شده بی سلاح !

اندیشه از شکست ندارم ، که همچو موج      افزوده می شود ز شکستن سپاه من.۳

 

 ..........................................

 پاورقی:

۱.آقای صائب تبریزی

۲ آقای شهاب خالقی

۳.آقای صائب تبریزی

 

 

 

نوشته شده در  ساعت 0:16  توسط آینه  | 


درباره ي من


همه حقیقت من سایه ایست بر دیوار

مگرد...هان ! که نیابی من مثالی را

با خودم هستم.

خودم هستم!

با خودم؟!

و خودم؟؟!

زهراسادات هاشمی

الهی کیف ادعوک و انا انا و کیف اقطع رجائی منک و انت انت...
خدایا چگونه تو را بخوانم منی که منم و چگونه نا امیدم کنی تویی که تویی...



 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

موضوع مطالب
لينک دوستان

انجمن شعر آئینی کرج
نجمن شعر استان قم
انجمن سخن کاشان
یا علی از تو مدد
شاعران جوان قم
بهانه بودن(لیلا خانم)
وحیده خانم گرجی(یکتا)
سید حمید برقعی
حیات طیبه
غم موروثی(سما خانم)
وحید قاسمی
جوانان عاشورایی
آقای مهدی صادقی
شعر های الهه خانم
آقای عبد الجبار کاکایی(ترانه)
شعر شهدا(خانم پروانه نجاتی)
انجمن مجازی شعر
آقای امید فرهادپور
آقای محسن رضوی
باد ما را خواهد برد(صبا رهگذر)
آقای محمد برزگر
خانم نغمه مستشار نظامی
هیئت فاطمیون اراک
دلنوشته ها(رها)
چشمان ناچار(آقای یارجانلی)
خانم فاطمه دریایی
آقای کاظم بهمنی
آقای اعتصامی فرد
خانم سیده زهرا بصارتی
خانم فاطمه اختصاری
آقای عبد الحسین انصاری
خانم اعظم سعادتمند
مریم باغ سیب
روزنوشت های شاعری با شلوار چروک
مریم ها و یاکریم ها میدانند( آقای میثم فروتن)
شاعر کوچولو ( زهره خانوم )
آقای سیامک بهرامپرور
سید محمد جواد شرافت
آقای کاظم رستمی
خانم سمانه روشنی
آقای محمد شعبانی
خانم زهرا بزرگ زاده
لوح
سید مصطفی میر عبدالله
آقای مهدی زارعی
خانم نجمه بسطام خانی
خانم زهرا بشری موحد
خانم انسیه سادات هاشمی
خانم مهرانه جندقی
استاد میر شکاک
آوای آزاد
خانم مستان
خانم فاطمه نوری
خانم صدیقه حسینی
آقای حامد عسکری
آقای علیرضا بدیع
آقای سید رضا شرافت
آقای حمیدرضا حامدی
خانم زهرا انارکی
خانم زهراسادات ضرابی
آقای محمد سعید میرزایی
آقای محسن سلطانی
خانم ن . هاشمی
رقصان با گله های پروانه
آقای علی اصغر شیری
خانم لیلا کرد بچه
گروس عبدالملکیان
شیعه نیوز
کولاژ
محمد غفاری
مسیح
امیر حسین آکار
نا همواری ها
محمد رفیعی
سنجاب جونم
دختر کولی
فراسو
سیمرغ سابق (سمانه اشراقی)
نوادگان قابیل
خانم مریم محمدیان
غزل
محمد جواد آسمان
انسانم آرزوست...(انجمن اسلامی دانشگاه قم)
همین فردا بود
رسول یونان
شمس لنگرودی
رضا نیکو کار
عباس صفاری
من مادر من همسر من دختر
علیرضا بهرامی(داستان)
پاییز بارانی من
عادله جان
علیرضا بهرامی(شعر)

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين