تبليغاتX
آینه ها دچار فراموشی اند

آینه ها دچار فراموشی اند

ترجیح می دهم که خودم باشم و خودم/حتی از انزوای خودم گوشه گیر تر


 

 

 

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

کمی با خودم...کمی با خدا

 

هنوز هم تو جوانی برقص ...بازی کن

وکم برای نشستن بهانه سازی کن !

هنوز فرصت عاشق شدن برایت هست

خطوط بسته ی این فکر را موازی کن ـ

و دربیا...و برو....دور شو از این معبد

خدای خسته ی خود را به رقص راضی کن

بیا... برهنه برایش برقص...این شب ها

دلش گرفته خدا ....بنده   دلنوازی کن!

کمی حقیقت تلخی که خورده ای تف کن

کمی معانی این قصه را مجازی کن

............

همان عروسک تنهای کهنه را بردار

و با خدای خودت دخترانه بازی کن...

نوشته شده در  ساعت 4:53  توسط آینه  | 


دوشنبه یازدهم شهریور 1387

پیامبر آخرالزمان!!

 

یا رب

یکی از همین روز های گرم و شلوغ تابستون بود...که رفته بودم  حرم . همیشه، شلوغی حرم رو دوست داشتم ...چون به نظر من .. آدم، تو هیچ کجا  غیر از حرم ها و کلا مکان های زیارتی نمیتونه  اون همه آدم  رو با فرهنگ ها ...تابعیت ها ، ملیت ها...رنگها وحتی پوشش ها  و لهجه های مختلف در کنار هم ببینه. مثل همیشه یک گوشه نشسته بودم و با دیدن مردم ،در حال ایران گردی و جهان گردی بودم ! که یک خانم حدودا 40 ساله اومد و کنارم نشست...و سر صحبت رو باز کرد. این مسئله کاملا برام عادیه....چون مردم معمولا اینجور جاها دلشون می خواد یک آدم غریبه رو با دوتا گوش مفت گیر بیارن تا  از بدبختی هاشون  ، از مشکلاتشون و حتی از  راز های زندگیشون بگن... رازهایی که سالهاست تو دلشون سنگینی می کنه...

و از اونجایی که ما ایرانی ها همه مون یک نوع حس روانشناسانه ی خدا دادی هم داریم  معمولا در انتخاب مخاطبمون یا همون دو تا گوش مفت اشتباه نمیکنیم ! شاید به خاطر همینه که خیلی وقتا من به عنوان یک مخاطب خوب  که خودش هم سرش درد می کنه برای شنیدن ( شایدم فضولی !) انتخاب میشم.

بگذریم...ولی این مورد با مورد های قبلی که داشتم ! خیلی فرق میکرد....اولش کاملا نرمال به نظر میومد...تمیز و مرتب بود.تازه لهجه هم نداشت! یه چیز هایی هم درباره ی دموکراسی و آزادی میگفت . با خودم گفتم : مثل اینکه این یکی با سواده...منم خیلی منطقی باهاش شروع کردم به صحبت...تا اینکه دیدم ،نه...انگار داره کم کم به این در و اون در میزنه...میگفت : هرچی میکشیم از دست این کمونیست هاست که میخواستن جهانو بگیرن حالا هم  گرفتن که مردم  اینقدر به همه چی بی اعتقاد شدن!!!!!!!.

 انگار تمام اتفاقات قرن بیستم و تاثیر اون در قرن بیست و یکم رو به نوعی برای خودش تحلیل و تفسیر کرده بود.

 

 بعدش  یهو بی مقدمه زد به بدبختی هاش و....حرفاش شد مثل مورد های قبلی  !

شوهر نامردش زن گرفته...کتکش می زنه...بهش تهمت میزنه...بچه هاشو خرجی نمیده...همینطور پشت سر هم میگفت  و من با اینکه مشکوک بودم ولی باز هم منطقی ترین راه حل رو بهش پیشنهاد کردم و گفتم: خوب چرا ازش جدا نمیشی خودتو راحت کنی؟

 حالتش عوض شد وهمینطور حرفش... دوباره بی مقدمه گفت:

اینجا کی هست که بتونه باطن آدما رو ببینه ، آقای(...)رو بهم معرفی کردن گفتن برو پیش اون، چطوری میتونم ببینمش ؟

 

اینبار زده بود به متافیزیک وکشف و شهوداتی  که در مورد آقای(...) شنیده بود.

من دیگه فهمیده بودم که نمیتونم منطقی باهاش حرف بزنم حالت غیر طبیعیش کاملا رو شده بود.یه جوری نگاهم میکرد.

فقط گفتم: من نمیدونم...ولی فکر نمیکنم  ایشون بتونن کمکتون کنند . حالا برای چی میخواهید برید پیشش؟

گفت: نه انگار تو هم مثل همه به هیچ چی اعتقاد نداری...تو هم از اونایی هستی  که اولش گفتم!.... بعد به یک نقطه نا معلوم زل زد و گفت:

میخوام برم ببینم که اون ، نور پیغمبری رو تو وجود من میبینه یانه...!!!!!!!!

هر وقت که شوهرم کتکم میزنه...فحشم میده...یک نور سفید دور تا دور منو میگیره بهم میگه تو پیغمبری...این مردم گمراه رو ببخش .نفرینشون نکن. من تو چهل سالگی  انتخاب شدم....تازه خدا پسری  به من داده که نشونه های حضرت علی رو داره...خود علی

 

با هیجان حرف میزد....شایدم جنون. نمیدونم.

مونده بودم بهش چی بگم...میخواستم بگم تو به جای آقای(...)   بیشتر به یک روانپزشک احتیاج داری ...اما خودش گفت:

چیه ...چرا اینجوری نگاه میکنی...برم روانپزشک!!؟؟

 

چیزی  نگفتم . از کنارش بلند شدم و رفتم و یک گوشه ی دیگر نشستم.... باز به آدم هانگاه...و فکر کردم ....که چطور میتوانم   پیغمبر  های آخر الزمان را باور کنم ! ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد......

 

ماه رمضان هم از راه رسیده....خوش به حال اونهایی که  این لحظه هارو غنیمت میشمرند.

از خدا میخوام   تو این ماه به ما کمک کنه که در این روزگار گیج بتونیم تعادل خودمون رو حفظ کنیم...تعادل....تعادل....فقط همین.

رمضان قشنگی رو برای همه آرزو میکنم

 

 

 

نوشته شده در  ساعت 21:55  توسط آینه  | 


درباره ي من


من رازی ندارم...قلب من کتابی است گشوده
خواندن آن برای تو دشوار نیست
بگو دوستم داری...
تا زیبا تر شوم

با خودم هستم.

خودم هستم!

با خودم؟!

خودم؟؟!

زهراسادات هاشمی

الهی کیف ادعوک و انا انا و کیف اقطع رجائی منک و انت انت...
خدایا چگونه تو را بخوانم منی که منم و چگونه نا امیدم کنی تویی که تویی...



 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

موضوع مطالب
لينک دوستان

انجمن شعر آئینی کرج
نجمن شعر استان قم
انجمن سخن کاشان
یا علی از تو مدد
شاعران جوان قم
بهانه بودن(لیلا خانم)
وحیده خانم گرجی(یکتا)
سید حمید برقعی
حیات طیبه
غم موروثی(سما خانم)
وحید قاسمی
جوانان عاشورایی
آقای مهدی صادقی
شعر های الهه خانم
آقای عبد الجبار کاکایی(ترانه)
شعر شهدا(خانم پروانه نجاتی)
انجمن مجازی شعر
آقای امید فرهادپور
آقای محسن رضوی
باد ما را خواهد برد(صبا رهگذر)
آقای محمد برزگر
خانم نغمه مستشار نظامی
هیئت فاطمیون اراک
دلنوشته ها(رها)
چشمان ناچار(آقای یارجانلی)
خانم فاطمه دریایی
آقای کاظم بهمنی
آقای اعتصامی فرد
خانم سیده زهرا بصارتی
خانم فاطمه اختصاری
آقای عبد الحسین انصاری
خانم اعظم سعادتمند
مریم باغ سیب
روزنوشت های شاعری با شلوار چروک
مریم ها و یاکریم ها میدانند( آقای میثم فروتن)
شاعر کوچولو ( زهره خانوم )
آقای سیامک بهرامپرور
سید محمد جواد شرافت
آقای کاظم رستمی
خانم سمانه روشنی
آقای محمد شعبانی
خانم زهرا بزرگ زاده
لوح
سید مصطفی میر عبدالله
آقای مهدی زارعی
خانم نجمه بسطام خانی
خانم زهرا بشری موحد
خانم انسیه سادات هاشمی
خانم مهرانه جندقی
استاد میر شکاک
آوای آزاد
خانم مستان
خانم فاطمه نوری
خانم صدیقه حسینی
آقای حامد عسکری
آقای علیرضا بدیع
آقای سید رضا شرافت
آقای حمیدرضا حامدی
خانم زهرا انارکی
خانم زهراسادات ضرابی
آقای محمد سعید میرزایی
آقای محسن سلطانی
خانم ن . هاشمی
رقصان با گله های پروانه
آقای علی اصغر شیری
خانم لیلا کرد بچه
گروس عبدالملکیان
شیعه نیوز
کولاژ
محمد غفاری
مسیح
امیر حسین آکار
نا همواری ها
محمد رفیعی
سنجاب جونم
دختر کولی
فراسو
سیمرغ سابق (سمانه اشراقی)
نوادگان قابیل
خانم مریم محمدیان
غزل
محمد جواد آسمان
انسانم آرزوست...(انجمن اسلامی دانشگاه قم)
همین فردا بود
رسول یونان
شمس لنگرودی
رضا نیکو کار
عباس صفاری

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين