هوالحق
همانا طلوع کننده ای آشکار شد و درخشنده ای درخشید و آن که از جاده حق منحرف شد به راه راست بازگشت . خداوند گروهی را به گروهی تبدیل و روزی را در برابر روزی قرار داد
و ما چونان مانده در خشکسالانی که در انتظار با��انند انتظار چنین روزی را می کشیم....
(مولا علی.نهج البلاغه خطبه ۱۵۲)
فقط انتظار...
انتظار
اندکی انتظار....!
یک وعده خواهم از تو که گردم در انتظار
حاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش !
شتاب نکنید
فقط صبر
صبر
اندکی صبر....!
به جای خود محکم بایستید و در برابر بلاها مشکلات استقامت کنید و شمشیر ها و زبان های خود را در راه هوای نفس به کار نبندید و درآنچه خدا شتاب را در آن لازم ندانسته...شتاب نکنید زیرا هر کس در بستر خود با شناخت خدا و پیامبرش بمیرد شهید از دنیا رفته.
(نهج البلاغه خطبه ۱۹۰)
اما...
زمن هر آنچه تو خواهی بخواه صبر نخواه..
که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است
تو ارزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من بسته است...
دعا کنید
دعا
اندکی دعا !
اللهم عجل لولیک الفرج
ماه شعبان همیشه منو می بره به سال هایی پیش از این که منو با خودشون بردند و باور پاکی که با تمام این سال ها پاک شد و رفت !!!
و یک خاطره یا شاید معجزه ای که دیدم و ایمان نیاوردم....! با اینکه هزار بار به خودم قول دادم که...
![]()
من قول می دهم که خودم باشم ، در بازوان محکم باور
شاید شبیه ( دختر سد هاشم ) با فکر های فر فریش بر سر
شاید شبیه دختر ترسویی که قول داده بود خودش باشد
یک روز سرد بهمن شصت و دو و بعد...گریه در بغل مادر
و روز بعد و بعد تر از آن روز کم کم شروع لکنت یک فریاد
م م م من ...ز.. ز... ز ز زه زهر....اسمی همیشه بی الف آخر !
یک شب گذشت و درد عجیبی بود در گوش های باور او پیچید
دستی که سبز برسر او بارید و درد مرد در تن او دیگر...
از آن به بعد دست زمان له شد ، لای دلی که بسته تر از در بود
بیست و چهار سال دلش را بست بر خاطرات بسته ی در ...دختر _
گم شد میان لکنت فریادش ، زهر سکوت اسم خودش را خورد
اسمی که مرد در شب سردی از زندان انفرادی یک دفتر
حالا که من گرسنه تر از آن شب ،حالا که درد می کشدم فریاد !
حالا که گوش باور من زخمی ، حالا که دلشکسته و تنها تر_
من قول می دهم که خودم باشم پشت دخیل بسته ی این در ها
آنقدر درد می کشم از خود تا...یک دست سبز رد شود از این در...

