تبليغاتX
آینه ها دچار فراموشی اند...
بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند / که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم
 

هوالحق

دنیا در نظر خردمندان چونان سایه ایست که هنوز فزونی نیافته برچیده میشود...آفتابیست در حال غروب..سایه ای نابود شدنی و ستونی در حال ویرانی..
دنیا شبیه ظرفی از آب است که به سرعت پشت میکند و در آن چیزی باقی نمیماند جز....هیچ.

ومن برای شما از دو چیز میترسم: هواپرستی و آرزوهای طولانی 

(مولا علی نهج البلاغه خطبه ۴۲ و ۸۳)

و...                                        

 میترسم بعد از تو 

 در این لیوان کوچک آب از آرزوی  بزرگ اقیانوس

تکیه داده ام به این ستونی که...

و احساس میکنم غروب نزدیک است.

میترسم بعد از تو

از...

 

اما غزل جدیدم !

 

تاکی تورا و وسوسه ها را اسیر تر؟

یعنی از اینکه هست... دلم نا گزیر تر؟!

ترجیح میدهم که خودم باشم و خودم

حتی از انزوای خودم گوشه گیر تر

ترجیح میدهم که بمیرم کنار خود

از مرده ی کنار خیابان فقیر تر !

در خود به خواب با تو نبودن فرو روم...

در سرد خانه های شبی سرد و دیر تر

بر سنگ سنگ خاطره هایت لگد...شوم

در خلوت پیاده رویی سر به زیر تر

در خلوتی که میرود و دور میشود ـ

از (تو)...منی که از همه (من) ها  ضمیر تر ـ

ترجیح میدهد که خودش باشد و خودش

تنها تر و

         غریبه تر و

                    گوشه گیر تر.

یا علی

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 3:8 توسط :: آینه ::