هو العلی
بزرگترین شاعر ایرانی جهان عرب!
که با واژگان عربی در شعرش پارسی بودنش را فریاد میزد و در قصاید عاشقانه ی بی نظیرش از عشق های افسانه های ایرانی و در عرفان کلماتش از مولانا...حافظ...عطار و خیام و... میگفت.
او بسیاری از آثار بزرگ ادبی زبان فارسی را به زبان عربی ترجمه کرد.از جمله تنها ترجمه ی منظوم مثنوی معنوی مولانا که دارای زبان و قدرت شعری بسیار
بالاییست...که افتخاری برای پارسی زبانان در جهان عرب بوده و بارها در بیروت به چاپ رسیده است .که متاسفانه هنوز در ایران...!
او با اینکه در نجف اشرف و زیر سایه ی مولا علی علیه السلام زندگی میکرد ولی با شاعران ایرانی هم دوره ی خود به طور مداوم در ارتباط بود از جمله ملک الشعرای بهار.
از قصاید او که در سوگ ملک الشعرای بهار وخانم پروین اعتصامی سروده بود در مهم ترین نشریات آن زمان جهان عرب از جمله (البیان) و (الهاتف) و... به شدت استقبال شد.
شعر های ایشان در چندین دفتر در جهان عرب به چاپ رسیده...
قصیده ی بی نظیر ایشان در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها به اعتراف بزرگترین شاعران عرب زبان زیبا ترین قصیده ایست که درباره ی آن حضرت سروده شده است...
شعت فلا الشمس تحکیها ولا القمرو
زهراء من نورها الاکوان تزدرهروا
ما عاب مفخرها التانیث ان بها
علی الرجال نسا ء الارض تفتخروا....
تابید ...و خورشید و ماه را خجالت زده کرد...زهرا...که با نور او آسمانها درخشنده شدند...
زن بودنش چیزی از فخر و شکوه او کم نکرد...چراکه تمام زنان روی زمین با او به مردان فخر میفروشند.
در کنار اشعار آیینی این شخصیت بزرگ ...نمیتوان از قصاید احساسی و عاشقانه و همچنین شعر ها ی بی نظیر بروز وسیاسی و اجتماعیشان به راحتی گذشت.
و من حالا که ... سی سال از پرواز کبوترانه ی او درآسمان حرم مولا میگذرد افتخار دارم که...
پ.ن:چون متاسفانه شعر های این شاعر بزرگ ایرانی جهان عرب به فارسی ترجمه نشده من یکی از شعر های عاشقانه و احساس بر انگیز و دلنشین ایشون رو با ترجمه ی نه چندان دلنشین خودم مینویسم...
اگرچه میدونم درست مثل شعر های نزار قبانی شاعر بزرگ عشق و زن ...یک ترجمه ی ناقص و دست و پا شکسته هیچ وقت نمیتونه لطافت وزیبایی بی نظیر یک شعر عربی رو به مخاطب پارسی زبان برسونه...
انا اهواک. و ان عاکسنی فی الحب دهری
انت عمری.فاذا فارقنی فارقت عمری
سوف اسمو عن حدود الحب فی صحوی و سکری
انا لم اومن بعرف انا لم اکفر بنکر
کلما یجری من الحب هو الواقع یجری
فلیقل ما شاء عنی فی الهوا زید العمرو
قد تحررت فلم اعبا بخیر و بشر
و تحررت فلم احفل بلب و بقشر
..................
حلق الحب باحلامی الی ما لست ادری
تائها یخرق التاریخ من عصر لعصر
فاذا الجیال ما زالت مع التیار تسری
و اذابی خابط اعبر من سهل لوعر
عاثرا فی الف _(قیس) ضائعا فی الف (بشر)
و الی این الی الحب الی اغمض سر
لمحیط مده الجارف لم یطعن بجزر
غرق ( الخیام)مذا غراه بالوهم (المعری)
وسعی (ابن فارض) الخائر فی صحراء مصر
شاردا یصرخ لبیک بلا وعی و خبر
و اغتدی (حافظ شیراز) به موجه نهر
و تعری منه (بابا طاهر) عن کل ستر
صور تذعر ایمانی فی شرک و کفر....
(الهاشمی)
من دوستت دارم...
اگرچه زمانه آزارم دهد...
چرا که تو تمام عمر منی و اگر از من دور شوی زندگیم را دور کرده ای.
از مرزهای عشق هم بالا رفته ام چه در هوشیاری و چه در مستیم.
من هرگز به خوبی ها ایمان نیاوردم
من هرگزبه بدی ها کافر نشدم...
هرچه که عشق به سمت من جاری کرد...
همان حقیقت من است...و ایمانم.
هرکس به هرکس از عشق من هرچه میخواهد بگوید.
من آزاد شدم... و دیگر از خوبی و بدی ترسی ندارم.
من آزاد شدم...از جسم و از مغز...
عشق رویاهایم را... پرواز کرد...به نا کجا آباد.
و من در تاریخ از عصری به عصری دیگر گم شدم...و
نسل ها در آبشار های عشق از مقابل من عبور کردند...
و من آنها را دیدم...
و من خودم را دیدم...
سرگردان در پستی ها و بلندی های یک صحرا...
قدم هایم به هزار مجنون (قیس) رسید
و در هزار (بشر) گم شدم.
با عشقی که مجهول ترین راز زندگیم بود...
در دریایی که مد آن بلند و بلند تر میشد و جزری نداشت.
دریایی که...(خیام) در آن غرق شد وقتی که(معری) اورا...
مجذوب اوهام خود کرد.
(ابن فارض) خسته...در بیابان های مصر سعی کنان فرار میکرد..
با فریاد لبیک...
بی هوش و بی خبر از همه جا.
و ( حافظ شیراز) در این دریا موج میزد...
و (بابا طاهر)... عریان میشد...
و من...چیز هایی را دیدم...
که بین کفر و شرک...
ایمانم را...
لرزاند.
یا علی![]()
