تبليغاتX
آینه ها دچار فراموشی اند

آینه ها دچار فراموشی اند

ترجیح می دهم که خودم باشم و خودم/حتی از انزوای خودم گوشه گیر تر


 

 

 

شنبه سی و یکم فروردین 1387

او که رفت...

یا حق

 

                                     (( امان از فراموشی لاله ها))

برای شهید سید ضیا ء الدین هاشمی

 

یک سال مانده بود به من رفت او که رفت

آنقدر خسته بود از این های و هو...که رفت

وقتی که بار خستگیش را زمین گذاشت

یک لحظه هم نماند در این آرزو ...که رفت

                ..............

آن جاده پادگان کرج را بلد نبود

آن جاده میرود به همان سمت و سو که رفت

نه...رد خون به سینه ی این جاده ها نماند!

رد گلوله تا خود قلبش فرو که رفت...

حتی پدر برای من از رفتنش نگفت

از سال شصت و ...یک...یک...یک عمو که رفت

حتما غریبه بود عمو نسبتی نداشت

با دختری که گم شده در پرس و جو که رفت!

                      ...........

یک قاب عکس خاکی و چیزی نمانده است

جز سال های رفته ی یک آبرو که...

                                                   رفت.

 

یا علی

نوشته شده در  ساعت 2:35  توسط آینه  | 


پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387

سفرنامه ی ...لیلی با من است.

 

یا حق

سلام

از نقطه ی ایثار تا...

 1.نجف.

درست روبروی ایوانی که میگویند:عجب صفایی...!

پنجشنبه اول فروردین 1387 ساعت...ساعت...ساعت...

 

اونقدر غرق مکان بودم که زمان فقط و فقط برام یک قید بود.خالی و بی مفهوم و من به راحتی از این قید رها شده بودم حتی قیدی به بزرگی لحظه شروع یک سال!

بعد از یک راه سخت و پر ماجرا...

 

بعد از عبور از نقطه ایثار.عبور از سنگر هفتاد شهید شانه به شانه ی هم.بعد از عبور از اشک های پیر زنی که همسفر ما بود و مادر دو شهید و من...که نمیدونستم... در کنار مزار شهید گمنامی  که در همون محل تفحص خاک شده بود.

بعد از...

 

اصلا من کیم؟ نقطه ایثار کجاست؟(حالا اون سوال معروف من کیم و اینجا کجاست؟ رو درک میکردم)پس تا حالا کجا بودم...مگه قرار نبود برم کربلا...نجف...شش گوشه...ایوان طلا...پس چرا از اینجا سر دراوردم.از سنگر و شهید گمنام تفحص و منطقه ی جنگی؟اصلا من کجا و مناطق جنگی و این حرفا کجا؟

 

اصلا نماززیارت خوندن تو سنگر شهدا...با پای برهنه و خسته از یک راه طولانی رو سنگ های داغ نقطه ایثار قدم زدن...گریه کردن با جمله ای که شاید بار ها و بارها شنیده بودم و نشنیده گرفته بودم((بعد از شهدا ما چه کردیم؟))

نه اینها کار من نیست...آره میخواستم برم کربلا اما انگار اینجا...اینور مرز...قسمتی از وجودمو تو کربلای یک پیدا کرده بودم...گمشده ای که حتی خودم ازش سراغی نمیگرفتم.

 

وای...این پیر زنی که از شهر خودمون تا اینجا...تا کنار مزار شهید گمنام ...همسفر ما بودو راه به راه برای خوشبختی و عاقبت به خیری جوونا دعا میکرد...خودش مادر دو تا جوون بود...دو تا جوونی که حالا...

 

آره اونم با ما اومده بود که بره کربلا و شش گوشه قلبشو به شش گوشه امام حسین هدیه  کنه و سراغ جووناشو از اربابشون بگیره اما حالا اینجا تو نقطه ایثار...دیگه پیداشون کرده بود...تقریبا بی هوش شده بودبا بغضی که انگار بعد از این همه سال...

 بعد از تموم این ماجراها حالا من و پیر زن و همه همسفرا...

تو همون لحظه ای که ازش رها شده بودم روبروی نمادی از ابهت و زیبایی نگاه علی...

و شروع یک سال جدید و فقط همین دو بیت!

 

مولا برای از تو سرودن دلم کم است

دست ملک به دامن لوح و قلم...کم است

فرصت برای گفتن یک بیت شعر تو

از نقطه ی شروع ازل تا عدم کم است.

 

پ.ن:نقطه ایثار ...یک منطقه عملیاتی در شهر مرزی مهران

در این منطقه که روی ارتفاعات مهران قرار گرفته عملیاتی انجام شد که تمام رزمنده ها در این منطقه شهید شدند به جز فرمانده این عملیات...

شهر مهران در طول هشت سال جنگ تحمیلی سه بار توسط عراقی اشغال شد و طی سه عملیات والفجر3  عاشورا و کربلای 1 آزاد و بازپس گیری شد.

و من در این سال ها تمام اینها رو نشنیده بودم...نقطه ایثار چقدر غریبه...چقدر نا آشنا!!!

نقطه ایثار راه میانبریست تامرز کشور عراق...میانبری تا کربلا...

 

2.مسجد سهله...

 

شب چهاردهم ماه ربیع الاول.

چه مهتابی داشت این ماه شب چهاردهم سهله!

ولی چه فایده...من که گم شده ی خودمو حتی در روشنایی مهتاب شب چهاردهم سهله هم...ندیدم!

من که پیدا نشدم حتی در مسجد خاکی سهله... حتی زیر نور مهتاب!

 

3.کربلا...

 

الشفا فی تربته و الاجابت تحت قبته...

 

هرکس به زبانی سخن عشق تو گوید

یه عده هم تو بین الحرمین با واکس صلواتی...

به یاد همه دوستان بودم.

 

4.در اخر...

 

یه عده از دوستان گلم مرتب به وبلاگم سر میزنند و مرتب شاکی هستند...که این چه وبلاگ غیر مفیدیه که داری...چرا شعر عاشقانه توش پیدا نمیشه...

اینم فقط به خاطر شما دوستان شاکی ولی با معرفت...

 

شبی بهانه ی من شو برای بیداری

نگو! دوباره برایم بهانه ای داری

تمام فکر منی و نیامدی حتی

به شب نشینی این خوابهای افکاری

خیال با تو نبودن هنوز هم سخت است

هنوز با همه ی روز های تکراری

مرا ببخش اگر بی اجازه وارد شد

کسی به خانه دل از شکاف دیواری!

چه راه سرد و غریبیست راه من بی تو

شبیه مرگ و یا ازدواج اجباری!

نمیشود بروم خسته ام... نمیفهمی؟؟!

چه لذتیست که اینقدر مردم آزاری؟

و حرف آخر من این که تا ابد ممنون.

برای آن همه اشکی که بی تو شد جاری...

 

میدونم تو هم دروغی دیگری

خواب شیرینی که از سر میپری

بی خیال گریه های هر شبم

راحت از کنار قلبم میگذری

 

میدونم منم یه روز قصه میشم

یه کتاب قصه ی ورق ورق

گم میشم میون دفترای تو

گم میشم تو خاطرات بی رمق

 

پس بیا قصه مو نشنیده بگیر

بگذر از شعرای پوچ و خالیم

بذار عادت کنم اینجا به خودم...

پشت این پنجره ی خیالیم.

 

یا علی

 

نوشته شده در  ساعت 2:57  توسط آینه  | 


درباره ي من


من رازی ندارم...قلب من کتابی است گشوده
خواندن آن برای تو دشوار نیست
بگو دوستم داری...
تا زیبا تر شوم

با خودم هستم.

خودم هستم!

با خودم؟!

خودم؟؟!

زهراسادات هاشمی

الهی کیف ادعوک و انا انا و کیف اقطع رجائی منک و انت انت...
خدایا چگونه تو را بخوانم منی که منم و چگونه نا امیدم کنی تویی که تویی...



 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

موضوع مطالب
لينک دوستان

انجمن شعر آئینی کرج
نجمن شعر استان قم
انجمن سخن کاشان
یا علی از تو مدد
شاعران جوان قم
بهانه بودن(لیلا خانم)
وحیده خانم گرجی(یکتا)
سید حمید برقعی
حیات طیبه
غم موروثی(سما خانم)
وحید قاسمی
جوانان عاشورایی
آقای مهدی صادقی
شعر های الهه خانم
آقای عبد الجبار کاکایی(ترانه)
شعر شهدا(خانم پروانه نجاتی)
انجمن مجازی شعر
آقای امید فرهادپور
آقای محسن رضوی
باد ما را خواهد برد(صبا رهگذر)
آقای محمد برزگر
خانم نغمه مستشار نظامی
هیئت فاطمیون اراک
دلنوشته ها(رها)
چشمان ناچار(آقای یارجانلی)
خانم فاطمه دریایی
آقای کاظم بهمنی
آقای اعتصامی فرد
خانم سیده زهرا بصارتی
خانم فاطمه اختصاری
آقای عبد الحسین انصاری
خانم اعظم سعادتمند
مریم باغ سیب
روزنوشت های شاعری با شلوار چروک
مریم ها و یاکریم ها میدانند( آقای میثم فروتن)
شاعر کوچولو ( زهره خانوم )
آقای سیامک بهرامپرور
سید محمد جواد شرافت
آقای کاظم رستمی
خانم سمانه روشنی
آقای محمد شعبانی
خانم زهرا بزرگ زاده
لوح
سید مصطفی میر عبدالله
آقای مهدی زارعی
خانم نجمه بسطام خانی
خانم زهرا بشری موحد
خانم انسیه سادات هاشمی
خانم مهرانه جندقی
استاد میر شکاک
آوای آزاد
خانم مستان
خانم فاطمه نوری
خانم صدیقه حسینی
آقای حامد عسکری
آقای علیرضا بدیع
آقای سید رضا شرافت
آقای حمیدرضا حامدی
خانم زهرا انارکی
خانم زهراسادات ضرابی
آقای محمد سعید میرزایی
آقای محسن سلطانی
خانم ن . هاشمی
رقصان با گله های پروانه
آقای علی اصغر شیری
خانم لیلا کرد بچه
گروس عبدالملکیان
شیعه نیوز
کولاژ
محمد غفاری
مسیح
امیر حسین آکار
نا همواری ها
محمد رفیعی
سنجاب جونم
دختر کولی
فراسو
سیمرغ سابق (سمانه اشراقی)
نوادگان قابیل
خانم مریم محمدیان
غزل
محمد جواد آسمان
انسانم آرزوست...(انجمن اسلامی دانشگاه قم)
همین فردا بود
رسول یونان
شمس لنگرودی
رضا نیکو کار
عباس صفاری

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين